7 ، اوباما ، نظرسنجی

•ژانویه 22, 2009 • نوشتن دیدگاه

خوب بالاخره امتحانات تموم شد و تونستم یه نفس راحت بکشم!

اتفاقات زیادی رخ داده خوب و بد!

یکی از اتفاقات خوب سال جدید میلادی آزادی ازدواج همجنس گرایان در سال 2009 در نروژ بود که جمع کشورهایی که ازدواج هم جنس توی اونها قانونی به حساب میاد به 7 کشور رسید! هلند، بلگیوم (BELGIUM) ، اسپانیا، کانادا، آفریقای جنوبی، نروژ و نپال ( که مثل ستاره ای از آسمان آزادی تو آسیا می درخشه!).

و یه نکته جالب که تازگی ها فهمیدم اینه عمل هم جنس گرایی از نظر تاریخی اول از همه تو فرانسه قانونی شده یعنی در سال 1791.

چند روز پیش تحلیف باراک اوباما رییس جمهوری جدید آمریکا رو دیدیم! واقعا نقشی که اوباما می تونه در جامعه گی ایفا بکنه چیه؟

در جواب این سوال باید به ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا نگاه کرد تا بشه یه جواب معقولی رو داد در ضمن باید دید که در جامعه کنونی آمریکا گی ها در چه وضعیتی به سر می برن و اگه بخوام بهتر بگم باید ببینیم جامعه گی با چه چالشها و تبعیضاتی رو به رو است و چرا اینقدر این موضوع برای ما و جهان گی اهمیت داره؟

اما چیزی که فکر می کنم باید در نظر داشته باشیم نمی تونیم انتظار داشته باشیم تغییراتی که اون نودیشو می ده مطابق با اون چیزی باشه که ما دوست داریم یا فکر می کنیم اون طوری باید باشه! تو این مورد تو یک یا دو پست به نقشی که اوباما می تونه در این موضوع خاص داشته باشه دوست دارم حرف بزنم!

راستی یه چند تا کار ترجمه دارم که اگه وقت کنم تایپشون کنم اینجا میزارم!

راستی بی بی سی فارسی هم راه اندازی شد. می دونستین بی بی سی تو سایت انگلیسیش یه نظر سنجی بزرگی رو راه اندازی کرده در مورد هم جنس گرایان؟ از اونجا که بی بی سی از بزرگ ترین سایت های خبری جهانه از هر کسی که می تونه خواهش می کنم که به این سایت بره و نظرشو بده! دوستان وبلاگ نویس هم می تونن این موضوع رو در سایت هاشون بازتاب کنند!

برای رای دادن به اینجا برید!

از توی یه دفتر قدیمی!

•دسامبر 10, 2008 • ۱ دیدگاه

 

با آن نگاه روشن مواج

دریا اگر سلام نگوید

نماندنی است!

در ذهن هر کلام

اگر رد پای عشق راهی نبرده است

کلامی نمانده است!

…………………………………………….

 

صدای ققنوس می رسه

از سرزمین های غریب

بیا قناعت کن به این

کبوترای دلفریب!

روز دانشجو!

•دسامبر 5, 2008 • نوشتن دیدگاه

پاییزی خواهد آمد، باد خاطرات دانشجویی را برایت برگ برگ خواهد کرد، و تو در اوج لبخندها به گذشته حسادت می کنی.

روزت مبارک!

مرگ!

•نوامبر 30, 2008 • نوشتن دیدگاه

تب یک تب ناگهان شکستم می داد

چون شمع سری شعله پرستم می داد

می سوختم آن چنان که آتش تا صبح

فریاد زنان آب به دستم می داد!

شنبه 10 آذر 1386 ساعت 8.30

تلفن زنگ می زنه و من از خواب پا می شم! نیگا می کنم محمده! تعجب می کنم یه بچه مذهبیه و مدتها بود باهاش حرف نزده بودم.

من: بله، بفرمائید؟

صداش گرفته انگار همین الانم داره گریه می کنه!

من دوباره: چی شده محمد؟ چرا حرف نمی زنی؟

محمد: سلام!

من: سلام!

محمد: نمی دونم چه جوری بگم! فقط بدون رُهام دیشب رفت تو کما الانم بیمارستان …. بستریه!

صدای بیب! تلفنو قطع می کنه. من هنوز متوجه نشدم! یه لحظه اصلا یادم رفت رهام کیه؟ بعد یه دفعه انگاری یه سطل آب یخ روم ریخته باشن سریع دوباره شماره محمد رو گرفتم. خاموش بود! ک و ن د ه هیچ وقت حرف زدن یاد نگرفت! حالت تهوع شدیدی داشتم. سریع لباسامو پوشیدم و سوییچ رو برداشتم و تخته گاز رفتم بیمارستان. اصلا نفهمیدم چه جوری رفتم! تو راه یه زنگ به بهراد زدم گفتم گفتم پا شو بیا بیمارستان فلانی! بد بخت خواب بود و منم یه جور بهش گفتم که جفت کرد. خونه بهراد نزدیک بیمارستان بود و زود تر از من رسیده بود اونجا. اون موقع تازه با هم آشنا شده بودیم!

بهراد: سلام! چی شده رها؟ کسی چیزیش شده؟

من: نمی دونم! یکی از دوستام اونجاست می ترسم تنها برم.بیا یبریم بعد بهت می گم!

رفتم پذیرش گفتم ببخشین اینجا بیماری به نام آقای … بستریه؟

اون: از بستگانشون هستی؟

من: نه یه دوست قدیمی. بهم صبح خبر دادند که رفته تو کما.

اون: متاسفم. ایشون  دیشب ساعت11 فوت کردن!

یه لحظه چشام سیاهی رفت. داشتم میفتادم که بهراد زیر بغلمو گرفت. اشک از چشمام جاری شد! یه دفعه فوجی از خاطراتمون تو جلوی چشام اومد. من فقط می گفتم اخه چرا؟ اون که چیزیش نبود!

بهراد: ببخشین علت فوتشون؟

پذیرش: ظاهرا ایشون مبتلا به سرطان بودند ولی به موقع تشخیص داده نمی شه. سه شب پیش بعد از یه حمله مغزی به کما میرن و دیشب می میرند!

دو ساعت پیش برای کفن و دفن بردنش.

من تو حال و هوای خودم نیستم. با کمک بهراد می رم سمت ماشین! می گم بهراد برو بهشت زهرا. اگه سریع می رفتیم قبل از غسل  می رسیدیم.

اون ماشینو روشن می کنه و راه میفتیم. من توراه فقط شوکه ام و آروم گریه گریه می کنم. نمی تونم باور کنم.

ساعت 10.30 رسیدیم. مستقیم رفتیم غسال خونه. محمد رو از دور و یکم اون ور تر مادر رهام و پدرش رو دیدم. می رم جلو. پدرش آدم ماهی بود خیلی دوسش داشتم. هر قدم که بر می داشتم یه جور ترس از رو به رو شدن باهاش بهم دست می داد. تکیه داده بود به درخت و منتظر نوبت غسل بود. رفتم جلو.

من با بغض : سلام آقای … تسلیت می گم. سرشو بالا میاره. چشاش سرخه. یه کم با گیجی نگام می کنه و بعد مثل اینکه منو به جا آورده باشه بلند میشه و منو بغل می کنه و شروع می کنه به گریه کردن! گفت: کجا بودی که پر کشیدن رهامم رو ببینی!

از بغلش در میام و با بهراد می رم سمت محمد. احساس نفرت عجیبی بهش دارم. همین طور که بهش نزدیک میشم اونم توجهش به من جلب میشه.

من: خیالت راحت شد؟ الان حتما پیش بیبیت فاطمه زهرا تو آرامشه!

گفت: ایشاالله.

نمی تونم تحمل کنم بی هوا یه کشیده محکم می زنم تو گوشش. گریم میگیره. سرشار از تنفر! هیچ کاری نمی کنه.

می رم کنار بهراد

مراسم کفن و دفن انجام میشه. نمی تونم جلو برم. برام عجیبه که الان به کسایی که یه روز با نفرت ازش جدا شدم باز یه بار دیگه برام عزیز شد. انگار اون اتفاقای بد اصلا اتفاق نیفتاده بود. از دور در حالی که به بهراد تکیه دادم نگاه می کنم…… یاد گذشته ها می فتم:

 

 ماجراش بر میگرده به دوستی من و رهام ( از اولین دوست پسرام ). تقریبا 5 ساله پیش با رهام رسما دوست شدم. ما اون موقع هنوز یوسف آباد می شستیم.

دو کوچه پایین تر از ما بودند. از راهنمایی با هم دوست بودیم. تو دبیرستان  کم کم دوستی ما محکم تر شد. اون موقع هنوز به درستی نمی دونستیم هم جنس گرا چیه. باز صد رحمت به من اون که هیچی. اما علاقه ما روز به روز بیشتر میشد و تو یه روز دل انگیز تابستونی بعد از باشگاه اون اومد خونه ما و خونه ما هم خالی! خلاصه اولین س ک س منم با اون به این صورت شروع دوستی کاملمون شد. من قبلا با پسرای دیگه رابطه هم جنس گرایی به صورت دست و پا شکسته داشتم ولی اون اولین بارش بود. 1 سال بدون هیچ مزاحمتی با هم بودیم. تا اینکه محمد به مدرسه ما اومد. اون پسر فوق العاده مذهبی  و به طرز باور نکرنی چرب زبون بود. خلاصه اگه بخوام بگم اون طی 3 ماه رهام رو ازم گرفت. رفتار رهام روز به روز تغییر می کرد یواش یواش با اون بیشتر از من می گشت! یه روزی یه نامه داد دستم و گفت خدا حافظ. اون نامه اون قدر حالمو بد کرد که حد نداشت. و معنیش اتمام رابطه ما بود. شاید یه روز اون نامه رو گذاشتم. اما من باید اونو هر دفعه می دیدم تو دبیرستان. از این تغییر ایدئولوژیکش بیشتر بدم میومد و البته محمد که انگار اونو سحر کرده بود! کم کم رهام ریش گذاشت با بسیجی ها می پرید و خلاصه چیزی جز خاطره از اون رهام که می شناختم نموند! اما خوشبختانه چند ماه بعد ما خونه رو عوض کردیم و من دیگه اونو ندیدم. حالا که نگاه می کنم میبینم شاید حتی نباید از مردنش نارحت میشدم. ولی همیشه احساس می کردم اون نبود که از من جدا شد ازم جداش کردن! و چرا دروغ؟! می تونم اعتراف کنم تنها  عشق پاکی که تا الان تجربه کردم تو یه رابطه، تو رابطه کوتاه با رهام بود.

امروز سالگرد اونه. روحش شاد!

 

یه کم نوستالوژی….!

•نوامبر 26, 2008 • ۱ دیدگاه

تو این مقاله که خوندیم نویسنده تاکید داره که که می خواد از دید اخلاقی نه حقوقی به مساله هم جنس گرایی بپردازه. اول از همه اینکه باید ببینیم تفاوت این دو دیدگاه چی هست؟ آیا منفکند یا وابسته؟….

می شه ریشه این دیدگاه (اخلاقی) رو در تاریخچه موضع گیری بشر در برابر هم جنس گرایی دونست! به طور خلاصه در دوران تثلیث خدایان، دوران قبل از مسیحیت یعنی جوامع یهودی ، دوران اولیه و قرون وسطی مسیحیت با تکیه بر تعالیم دینی که در آنها هم جنس گرایی امری موهن و زشت تلقی میشد، این مورد به تدریج به عنوان یک هنجار تبدیل شد.

در مورد دوران چندخدایی یه توضیح مختصری می دم. دوران طلایی ! یونان باستان دورانی بود که بشر به تدریج رویکردی به طبیعیات و تفکر در مورد فلسفه وجودی خودش می کنه. در این نظریاتی به وجود میاند که گر چه به خصوص اونایی که در فلسفه و علوم تجربی به دست اومدند غالبا اشتباهند اما از ارزش بسیاری برخوردارند چون که انسان یاد گرفت که می شه تو این مباحث تامل کرد. در این بین چند شخص بسیار مطرح در حوزه فلسفه پا به عرصه حضور می زارن. ارسطو، سقراط، افلاطون و… که عقاید اونها طرفداران زیادی پیدا می کنند به خصوص ارسطو بنیان گذار مکتب طبیعی گرای مشا. تاثیر تفکرات ارسطو به روی نظریات و دیدگاه بسیاری دیگر از فلاسفه این دوره بسیار قابل توجهه. (رجوع موضوعی به کتاب تاریخ فلسفه نیچه ) حتی در دوران قرون وسطی یعنی دوران اغمای فلسفه تنها نظریات اون مورد قبول کلیسا بود ( ماجراهای مربوط به تفتیش عقاید ) اما در نگرش ارسطو همون طور که در این مقاله اومد  هم جنس گرایی غیر طبیعی پس غیر اخلاقی و در نتیجه محکومه. در دوران قرون وسطی به طبع حکمت ارسطویی این تفکر با توجه به مذمت دینی این موضوع شدت و حدت بیشتری گرفت و تقبیح هم جنس گرایی از دو طرف دینی و اخلاقی افزایش یافت. در اوایل دوران رونسانس به دو دلیل این هنجار یعنی تقبیح هم جنس گرایی به عنوان یک هنجار فلسفی ( با توجه به از اغما در آمدن فلسفه) در آثار فلاسفه این دوران شکل گرفت.

1-   تفاوتی که ما باید به اون توجه کنیم بعد از دوران رونسانس به تدریج نقش مذهب از درون زندگی و تفکر مردم کمرنگ تر میشه پس وجه تقبیح مذهبی هم جنس گرایی به تدریج ضعیف میشه ( اما از بین نمیره! ) اما فلسفه طبیعیات ارسطویی هنوز رنگ نباخته در این دوران آثاری فلسفی جدیدی متاثر از این فلسفه با بیان و منطق دیگه همون طور که در این مقاله می خونیم به تقبیح اخلاقی این موضوع می پردازند!

2-   هنوز ریشه های مذهبی اشخاص هنوز رو زندگیشون کم و بیش دیده می شه اما عقل گرایی که ارمغان رونسانس برای اروپا به حساب میومد یه سری از این فیلسوفان مسیحی عقل گرا رو وادار کرد جنبه علمی به نظریه دینی خودشون بدند و با غیر معقولانه خوندن هم جنس گرایی به تقبیح دینی و اخلاقی این موضوع پرداختند. ( رجوع به نظریات کانت در این مقاله).

تا اینجا به دلیل اینکه نوع نظام سیاسی هنوز استبدادی ( دینی، فئودالی) هست هیچ نظام حقوقی خاصی وجود نداره تا اینکه انقلاب کبیر فرانسه رخ میده. یه نکته ای که باید توجه داشته باشیم نقش روشن فکران و جامعه شناسان ( متخصصین علم نوینی زاییده فلسفه ) در این انقلاب بود . در این دوران اولین نظام های حقوقی رسمی شکل می گیرن!  اما مبنای اونها نظریات همون روشن فکران و فلاسفه ای بود که شرحشون رفت و هنجار جدیدی که نظریاتشون به وجود آورده بود…..

 

ادامه دارد….

«منشور اخلاقی هم جنس گرایان»

•نوامبر 19, 2008 • نوشتن دیدگاه

با سلام. اول از همه ازتون می خوام که این مقاله رو کامل بخونین.

از میسر زیر:

 http://www.4shared.com/file/72243383/35cb578b/minorities.html

نمی دونم که شما تا حالا این مقاله رو خوندین یا نه. من که همون طور که گفتم به عنوان یه هدیه از دوستم اینو گرفتم. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و باید اعتراف کنم بخش اعظمی که  حرفایی که من می خواستم تو این وبلاگ بزنم تو این مقاله اومده! اولا که خیلی خوشحالم که این متن رو خوندم و به قدری کامل و جامع و آموزنده بود که تصمیم گرفتم اونواینجا بزارم. ثانیا اگه خوب مطالعه کردید اینو می بینیم که جواب های قاطعی که این نویسنده در جواب نقاد های هم جنس گرایی بیان می کنه می تونه خیلی از ماها رو از اون چیزی که من اسمش رو یاس فلسفی میزارم ( عجله نکنید، بعدا می گم یاس فلسفی چیه و مطمئن باشید که خیلی از ماها دچار اون شدیم! ) رها کنه. نکته بعدی که شایان توجهه این نویسنده در اینجا به عنوان یه فیلسوف نظریه پرداز سخن نمی گه بلکه ایشون اینجا بیشتر یک نقاد فعال فلسفیه یعنی این که این حرفا یه تئوری فلسفی که احیانا قابل رد بشه نیست بلکه یک نگرش موضوعی فلسفی به مباحث اخلاقی داره نسبت به هم جنس گرایی! و مهمترین بحث اینکه این مقاله چون به نوعی یه دفاعیه برای هم جنس گراها می تونه محسوب بشه من دوست دارم این رو به عنوان «منشور اخلاقی هم جنس گرایان» نام گذلری کنم

می دونم منشور به رویه ای رسمی گفته می شه که مردم یه جامعه (در معنای عام) اونو به عنوان یه عرف قبول می کنن ولی باید اینو هم در نظر گرفت که منشور یه جامعه نوعی دفاعیه ای از اون جامعه هم به حساب میاد. پس شاید بهتر بگیم مقدمه منشور اخلاقی سازمان اما چون هنوز همچین منشوری تبیین نشده این تعبیر اشکالی نداره!

موضوع مهم بعدی در مورد مقاله اینه که من خودم تقریبا کامل با مواضع نویسنده موافقم اما این مقاله یه مقاله فنیه! و پاره ای از مسایل مثل نحوه جداسازی مفهوم های ل و ا ط و روابط هم جنس گرایی و نوعی ترکیب زیبای اونها در اخر مقاله و یا مباحث مطرح شده از فیلسوفان عصر های میانی و معاصر که با توجه به پیشرفت فوق العاده فیلسوفان این دوره ها مباحث با زبان تاحدودی برای ما پیچیده میان و یا برخی قیاساتی که تو بعضی جاها ممکنه که باب میل بعضی از هم احساسانمان نباشه، نیاز به توضیحاتی داره. من سعی می کنم تو یه سری از پست ها به این مسایل بپردازم.

از دوستای خوب وبلاگ نویس هم می خوام که این مقاله رو رو وبلاگ خودشون بزارند ، شاید هم تا حالا گذاشته باشند اما من احساس می کنم باید هر از چند گاهی بعضی مسایل اول رو باید برای خودمون دوره کنیم و یادمون بمونه و یا یاد بگیریم چی هستیم و دوم برای اون اشخاص بسیاری که دیدگاه هایی مثل دید گاه های مطرح شده دارند تا شاید اونها هم به خرد که همانا بزرگ ترین گنج یک انسانه رجوع بکنند و سوم برای اون دسته از هم احساس هایی که هنوز موجودیت و بخش مهمی از هویتشون براشون حل نشده باقی مونده! از دوستای علاقه مند دعوت می کنم که یه سلسله مباحثی رو پیرامون موضوع های مطرح شده در این مقاله تو وبلاگامون راه بیاندازیم به چند دلیل:

1-   الان جنبش وبلاگ نویسی یکی از جنبش های فعاله قسمتی (کنوانسیونی) از این جنبش وبلاگ نویسانی با موضوع هم جنس گرایی هستن که این جور فعالیت ها می تونه (البته نه الزاما) یه جور همبستگی بین اونا ایجاد کنه که خود این موضوع به بستری می شه برای فرهنگ سازی علمی و تو این فرهنگ اشخاص سرگشته می تونن تو یه فضای آزاد خودشون رو سازمان دهی و در یه نگاه ایده آل تر رشد بدند.

2-   هر سازمانی منشوری اخلاقی برای خودشون دارند و درسته که ما سازمانی فیزیکی نداریم و بیشتر می شه گفت یه سازمان مجازی با بدنه ای بیمار داره فعالیت می کنه اما می شه با کامل تر کردن این منشور دارویی رو ( که شاید بشه گفت یه پشتوانه مجازی ) برای این بیمار تجویز کرد.

3-      و….

دست آخر این که این هدیه از بهترین هدیه هایی بود که تا حالا گرفتم.

تولد!

•نوامبر 19, 2008 • ۱ دیدگاه

و اما بعد….!

 تولدم مبارک! 21 سالو تموم کردم!

البته تولدم 3 روز پیش بود! هدایای خیلی خوبی گرفتم هدایا بهراد یه گردنبند ، ماراتون س ک س هات! و یک هدیه ویژه!

یه مقاله که تو پست بعدی بهش می رسیم.

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.